کجایی؟

ترا چگونه بخوانم که بیایی

کز من و همه گریزانی.

به جای تو،

دلم را زنگار نفرت و ریا گرفته

سیاهی وهم وجودم را آلوده

درمانده و مغموم می نالی

منی که ورد زبان عاشقان بودم

کنون تنها و بی پناه

آواره کوی و برزن سودایم

ترا چه سان تمنا کنم که بیایی

آی عشق ... که مظهر روشنی دلهایی.

دلم غبار غم دارد.

منتظرم مرا به نوازشی بیارایی

آی عشق

نکند گم شدی در ره تزویر

بیا و کنارم بنشین

شاید رنگ اندوه ز دل خسته ام بزدایی


/ 0 نظر / 37 بازدید