ره آورد (2)

یزد شهر نجیب و صبوری است که رنج کویری و کم آبی را به دوش می کشد. با همه ای احوال وقتی که از کوچه های باریک و تنگ آن عبور می کنی؛ یاد خاطره هزاران ساله عشق و صمیمیت مردمی سخت کوش و نرم گوی در آن زنده می شود. همان گونه که در کوچه باغ های شهر و زادگاهم نیشابور عمق صفا و بی پیرایگی را می توان دید. افسوس که تیغ جفای نوسازی شهر آنهم از نوع مدرنش اثری از آثار کوچه باغ هایش باقی نگذاشته است!!

حیف و صد حیف که ارابه آهنین تمدن و مدنیت وارونه ای که سراسر کشور های شرقی به ویژه ایران را زیر آهن کوب های خود به ویرانه ای از نماد شهر سازی مدرن بدل کرده است. نمایی از سیمان و آجر که بی هیچ نظارت و دلسوزی درد مندانه ای هویت فرهنگی و ملی و تاریخی این شهر ستانده و به جایش نماهایی رفیع و بی قواره جایگزیش کرده است.

مگر نمی شد؛ ضمن حفظ هویت اجتماعی، تاریخی و فرهنگی این دیار برج هایی متناسب با خصوصیات اجتماعی و فرهنگی مردمانش ساخت؟!

همان گونه که در دیار فرهنگ در حفظ و نگهداری بنا های تاریخی و هویت و اصالت شهری کوشایند.

بگذریم. به نظر می رسد؛ دیری نخواهد پایید که غول آز طمع و ثروت، همین ته مانده بنای های مانوس با فرهنگ و تمدن آب و هوایی کویری شهر یزد را تاراج کرده و به جان ته مانده بقایای تاریخی و معماری آن افتاده و شهری بی هویت و پا درهوا تحویل آیندگان دهد. بی گمان زوال هر تمدنی ابتدا از زوال معماری اش آغاز می گردد. آن چناکه در سایر شهر های ایران زمین رخ داده است.


/ 0 نظر / 42 بازدید