ما را چه شده که ...؟؟!

یادم هست که در عفوان جوانی در رژیم گذشته، سکه ای ضرب شده بود که مرا در بهت و شگفتی فروبرده بود. از سویی شعف و نشاطی بی مانند را بر وجودم مستولی گردانیده بود.

اما آن سکه، سکه ای بود ده ریالی ( به زبان معمول و رایج مردم یک تومانی) نه فکر کنید و بگویید: سکه سکه است. در آن زمان یک تومان ارزشی شایسته و بایسته داشت. با آن می شد، یک شیشه شیر، یک بسته سیگار و دو تا نان و ... خرید. بماند. منظورم از این روده درازی گفتن شکل و طرح روی سکه بود. در وسط آن چند شاخه گندم حک شده بود. دور آن را مانند هاله ای این گفته زرتشت پیامبر نیاکان ما، نوشته شده بود.

آن گفتار حکیمانه و گوهر بار چنین بود: آنکه گندم می کارد؛ راستی می افشاند.

از حق نباید گذشت و نگفت که آن رژیم در عین استبداد سیاه و پلیدی که داشت؛ ولی خفظ ظاهر کرده و آن سکه را ضرب کرد. ولی اکنون چه؟

راستی ما را چه شده که این چنین در منجلاب دروغ و ... فرو رفته ایم که به نوعی جزو یاران صادق و صمیمی اهریمن گشته ایم. پرسش این است: چه بودیم و چه شدیم؟؟


/ 0 نظر / 28 بازدید