التماس

دیریست مرغزارم خشکیده از ریاحین

در این فضای مرده،

کو چهچه قناری، نجوای جویباری.

عمرم سراب گونه، بگذشت چون خماری.

یارب درین جهنم، تا کی توان ماندن؟

در این هوای مسموم، سرشار از دوریی،

چندی نفس کشیدن؟

عفریت مرگ بفرست،

شاید کند رهایم،

زین پستی و پلشتی.


/ 0 نظر / 37 بازدید