باور

به زمانه ای که خبر از جنس نور،

می گذرد از کوچه های سوت و کور.

تو هنوز در جهل مُرکّب خویش مانده ای.

چونان گیاهی سِتَروَن و عقیم،

به امداد های غیبی دل سپرده ای.

باشد که رهاندت زین سرنوشت حزین.

جدال اشقیا و اصفیا،

دشمنان موهوم و روسیاه،

زندگی ات را به بازی گرفته اند.

هنوز در چنبرۀ قضا و قدر،

تسلیم و مصلوب تلقینشان،

خویشتن خویش را واداده ای.

برخیز و درهم شکن،

باور های پوسیده، حَقنه شده به نام دین.


/ 0 نظر / 13 بازدید