ملالت

در ژرفای ملال تنهایی

چو غریقی غوطه می خوری در هیچ.

نیست تکه چوبی، پاره رسنی،

تا بیاویزی و برهی،

زین هزار توی پیچاپیچ.

در شبی چنین سیاه و دهشتناک،

کو شباویز دل مرده ای،

با هم نوایی غمت کند آواز.

گر ترا کورسوی امیدی نیست،

شاد باش و مشو نومید.

مرگ یار و یاورت گردد،

درپگاه روشنی که نیست انبازی.


/ 0 نظر / 23 بازدید