نگاهی گذرا به کتاب "رود راوی"

کتاب داستانی رود روای نوشته آقای ابوتراب خسروی توسط ثالث به چاپ پنجم رسیده است را به نیم نگاهی در بوته نقد می گذاریم.

نویسنده در این کتاب در قالب افسانه با نگاهی انتقادی به فُرق نحله ها، مشرب های فلسفی و شاید هم صوفیانه رو به انقراض قرن سیزدهم هجری شمسی،که ریشه در قرن هشتم هجری دارد را دست مایه داستان خویش نموده است. نویسنده برای واقعی نشان دادن داستان، وقوع آن را به نوعی آن را به اوائل سلطنت رضا شاه ارتباط داده است.

ص:203 به تاریخ پنجم اردیبهشت یک هزار و سیصد و پنج خورشیدی به مناسبت آیین تاج گذاری به دربار تحویل گردیده ....

قصه فضای در شهری خیالی به نام رونیز می گذرد. شهری که با توجه به نشانه هایی که نویسنده به ما می دهد. از جمله گزارش وضعیت نگهداری گایتری بی گمان در افغانستان می باشد.. ولی در ادامه داستان معلوم می شود که در خطه فارس می باشد.

ص: 153 ... حضرت مفتاح ... به تهران می روند.  

ص:154 ... در منطقه رونیز فارس ساکن اند.

صفحات:130 الی 1350 که گاه شمار افغانی در آن ها درج شده است. ولی در ادامه قصه ذکر تاریخ به اشاره ای روشن به گاه شماره فارسی بدل می گردد.

 ص: 154 ... شهریور ماه بود ...

اگر فرض را بر این بگیریم که نوسنده با این گونه دوگانگی قصد تعلیق داشته است. به نظر می رسد که شیوه ای مطلوب و روایتی محسوب مقبول نمی باشد. گمان بر این می رود که نویسنده آن قدر در نگارش داستانش غرق شده است که به این تضاد و تبایین روایتش پی نبرده است!

روایت ها غیر واقعی نامتجانس با زمان داستان می باشد. در شهری شرقی که هنوز طب علم طبابت مدرن در مرحله ابتدایی و سنتی است. صحبت از پلاستیک مذاب و پروتز های ترمیمی و ماده کذایی nb برای خواننده باور ناپذیر و غیر واقعی است. چرا که نفت و مشتقات آن در اوایل فرن بیستم میلادی اویل قرن چهاردم قمری کشف و استحصال شده است. در ادامه داستان نوسنده نتوانسته است.نحله مورد اشاره راوی هم را درست سرهم بندی کند. شاید نویسنده می خواسته است گریزی به رآلسیم جادویی بزند. ولی چون از چارچوب و اسکلت منسجمی برخوردار نیست. در بیان روایت آن ناموفق است.

اگر خواسته باشیم تالی ای برای آن در پیشینه داستان نویسی مدرن ایران بیایم. آن را به نوعی الگویی ناموفق از شازده احتجاب هوشنگ گلشیری می توان پنداشت. به نظر می رسد نویسنده آن گونه که باید و شاید نتوانسته تمایزی میان نگارش متن کتب کهن و توصیف روای داستان ایجاد کند. تنها وجه افتراقش در استفاده از استعارات و اصطلاحات عربی نامؤنس، البته نه با شیوه نگارش مرسوم آن زمان. بدین سبب خواننده داستان را به نوعی دچار سردرگمی می کند. این مهم را به کمک پاراگرف های مجزا به خواننده منتقل می کند.

اما در باره نثر کتاب زیاد منسجم نیست و با ادبیات مورد نظر نویسنده نمی خواند. عدم دقت کافی در ویرایش قصه به نوعی در سراسر داستان نمایان است. مثلا:

ص: 27 ... چیزی از آن شیر مانده ... هنوز در دماغم مانده بود.منظور بوی شیر است که بعد کلمه "آن " مورد غفلت قرار گرفته است.

یا ص: 79 ... مفعول را در جمله " همۀ مرضا نیاز به دیدار با والاتبار دارند. آورده نشده که از سلاست و زیبایی جمله کاسته شده است.

یا ص: 109 باد آستین ها ویا پاهای لباس ها را ... آیا بهتر نبود از اصطلاح پاچه استفاده می شد؟

یا ص: 130 جمله" شاید از اضطراب بود که نیم باز بود ... بهتر نبود که چون شکل دهان قبلا" توصیف شده است. برای زیبایی نوشتار بود آخری خذف به قرینه می شد؟

یا ص: 249 که در توصیف صحنه ای، نویسنده یا راوی یادش می رود که آنها دونفرند نه سه نفر!!

از این غفلت های نگارشی در سراسر داستان کم نیستند.

درآخر نویسنده خسته از نگارش، در اواخر روایت هنگامی که اشاره به گفته های حضرت مفتاح می کند. به عرایض آن مقام که در داستانش بالاترین مقام گروه مفتاحی است؛ اشاره می کند در حالی که باید با توجه به جایگاهش ااز کلمه "فرمایشات " استفاده می کرد. هر چند این اشتباه را در ص: 260 دریافته و گزینه درست را جای گزین نموده است.

بهر حال با تمامی فراز و فرود نثر کتاب و کش و قوس هایی به نقل که از منابع مکتوب روای قصه برای جذب خواننده به کار می برد؛ در کاربرد کلمات و اصطلاحات عربی و نجومی راه افراط را می پیماید. این نکته خوانش داستان را صقیل و دشوار می کند.

با این تفاسیر در زمانه ای که روند داستان نویسی کشور سراشیبی هبوط و کم مایگی را طی می کند. باید قدردان تلاش و همت فراوان نوسینده (آقای ابوتراب خسروی) بود؛ که این چنین بنیه، توان و خلاقیت ادبی اش را در این کتاب نمایان کرده است. دست مریزاد!


/ 0 نظر / 46 بازدید