رندنامه

حاکمی در ولایت نیمروز ، همه روز بر مردمش ظلم روا داشتی . خلق که از جور او به ستوه آمده بودندی ؛ شب و روز از خدای مرگش همی خواستندی . لیک عمر او دراز تر گشته بودی .

رندی گفت :

     خدای تبارک و تعالی خود گوید ؛ به جباران عمر دراز دهم تا حجت بر ایشان تمام گردد . فردا روز محشر نگویند : یارب اگر اندکی بیشترعمر داشتمی ؛ از ظلم و ستم برگشتمی .


/ 0 نظر / 6 بازدید