واگویه تلواسه(18)

در این روزها و زمانه همه چیز این دیار و مردمانش رنگ باخته و در هبوت اخلاقی به سر می برند. با نگاهی به رفتار، کردار و گفتار مدعیان دین و دولت بیشتر به عمق و ژرفای سقوط اخلاقی جامعه پی می بریم. از منابر و بلندگوهای اینان بوی دورویی، نفاق، خشنونت و اتهام حریفان و رفیقان بلند است.

بماند که این شیوه برخورد تنها برای خودی هاست؛ نه دیگران و نخودی هایی که در این دیار حق سخن، رفتار، کرداری خلاف رأی و نظر جریان حاکم را نداشته و ندارند.

آن زمان که کودکی بیش نبودیم و سر رشته حکومت در دست مدعیان دین و دولت نبود. آنچه  که به ما آموخته بودند. اسلام و دینی سراسر از رحمت و مهر بود. امام اولمان حضرت علی هیچ گاه برای در دست گیری زمام حکومت و امور دنیوی مردمان و مسلمانان عصر، دیگرانی را که حق خلافتش را از او سلب کرده بودند. فتنه گر، خائن و مزدور بیگانه نخواند. برای تسلط و امارات به دروغ، رویا و تزویر متوسل نشد.

پیامبرش الگوی اخلاقی و رفتاری پیروان و غیر پیروانش بود. به گونه ای که یهودی،زردشتی، نصارا و ملحدان دوستار و نثا گویش شده بودند.

اکنون چگونه است؟ انگار بوی الرحمان دیانت و اخلاق اسلامی بلند شده است! مگر نه اینکه عَلَم هر که با ما نیست؛ برماست؛ در اهتزاز درآمده و جامعه و این مرز و بوم را دچار خشونت و بی اخلاقی و ... کرده است؟!

این چنین است من بنده کمترین را یاد این هشدار و انذار مرحوم طالقانی می اندازد. ایشان در خطبه نماز جمعه ای این چنین گفت:استبداد دینی مهلک ترین استبداد است. و نیز یادم نمی رود این کلمات قصار دکتر علی شریعتی درباره اتحاد زر و زور و تزویر را که ریشه و پایه های حکوغمت ورزان این سرزمیند.

راستی ما و نسل ما در کجای تاریخ ایستاده ایم؟ فعتبروا یا اولی الابصار!!

                                  چون که دینت بندۀ دنیات شد                خوک گشته با لجن دم ساز شد

                                                                                                              باقی بقایتان 30/4/94

 

 

/ 0 نظر / 12 بازدید