از حمدونه میرزای لـله باشی نقل است :

اگر خواهی که کار و بارت در اداره جات دولت علیه به سامان یابد . بدین گفته غرّه مشو که چون نامت را ارباب رجوع نامیده اند ؛ حتما" ارباب وار رفتار نمایی . بدان که اسمی بی مسمّا بر تو نهاده اند و برای خالی نبودن عریضه است . اصل و بنیادش نوکر رجوع باشد . زیرا که این تویی که تمنایی داری ؛ نه آنان که نامشان نوکر دولت است . پس لازم است که بدانی .

در قدم اول ، قبل از مراجعه به اداره معهود بایستی که از احوالات و روحیات نوکران کذایی شمه ای دریابی . بهتر آنست که ابتدا به آبدارخانه شوی . با پول چایی که در دست آبدار می گذاری ؛ از چند و چون سکنات و روحیات آن که گذرت بدو افتاده ، آگاهی و اطلاع کامل و شامل بدست آوری .

بعد از آن پشت در اتاق مسئول می ایستی و با تنگری به در اذن دخول می طلبی . تا صدای بفرماییدی ، نشنیدی ؛ در باز نمی کنی و داخل نمی شوی .

پس از باریابی ، همان کنار در ، سر به زیر و مطیع ، چون سگی گوش به فرمان ، بی هیچ سخنی می ایستی . تا سخنی از تو نپرسند ؛ دهان به بیان علت مراجعه باز نمی کنی .

مبادا اگر تبسمی در گوشه‌ی دهان کارمند دیدی ؛ غرّه شوی و بلبلی آغاز کنی . چرا که ترفندیست برای محک زدنت .

اگر خواهی که خرت از معرکه گذشته و پیروز گردی ؛ به فراخور حالت ، هدیه ای با خود داشته باشی تا گره گشای کارت باشد .

بدان و آگاه باش که کارمند دولت علیه در ظاهر رشوه نستاند و از گرفتنش بی زارست . بایستی که درِ تملق و چاپلوسی بگشایی و نام آن را هدیه و پیشکش ناقابل بگذاری . بهوش باش که هدیه ات بایستی به فراخور حال طرف و به تناسب مشکلت باشد . وگرنه به بهانه‌ی اخلال در نظم اداری و آلودن محیط آن به فساد و تطمیع کارمند شریف و پاک نهاد ؛ رسوای خاص و عام خواهی شد .

مخلص کلام : واجب است بله قربان گویی و دریوزگی و خاکساری را در مقابل ایشان ، وجه همت خویش گردانی تا به مرادت برسی .

 

                                                                                      باقی بقایتان