کنارِ تنها نیم پنجرة اتاقش ، تخت خواب فنری زوار در رفته و زنگ زده ای بود . روی آن تشکی چرکمرد و لحافی بته جقه ای و با رنگهایی تند و درهم و زمینه ای زرد که حکایت از کج سلیقگی صاحبش می کرد ؛ نهاده شده بود . روبروی تخت و بغل در ورودی عکس پیرمردی با ...

ادامه در صفحه ادبی