باران , آب , پاک , زلال , روان , روشن . کاش می توانستیم ؛ برای لحظه ای هم که شده , روانی بارانی می داشتیم . شاید انسان , مایی که دراین دیار خشک و بی بر و بار , چونان اسب عصاری در کاریم ؛ نمی از لطافت را برگیریم .

چه خوب می شد ؛ اگر بارش باران که بن مایه اش زودن ناپاکی ، پلشتی ونوید زیبایی و طراوت است ؛ روان آلوده به ریا ، سیاهی پندار ، روز مرگی و بی برگی آلوده به تزویرمان  را می زدود . شاید من و توی ایرانی به خود تکانی داده ،  خویشتن خویش را باور کرده و پندار نیک و کردار نیک و گفتار نیک را آویزه خویش کنیم . به زبانی دیگر همان خلق محمدی را ، همان آزادگی حسین را ، همان صلابت علی را ، می شود ؛ اگر همتی کنیم .

شما چه می گویید .

                                                 باقی بقایتان