نگاهی به محیط پیرامون خود اعم از اقتصادی , فرهنگی و اجتماعی بیاندازید . صحنه ها تکان دهنده و درد آورست . ما را چه می شود ؟  تار و پود جامعه از هم گسیخته است . نظر می رسد ؛ فساد به معنی وسیع کلمه در هزار توی آن ریشه دوانیده است . جامعه تولیدی بی هیچ متولی خاصی رها شده و چونان دَلو چرخ چاهی به سرعت به درون چاه بدون آب سرنگون می شود .

خبری که رسانه ها منتشر کرده اند  گویای این امر است " شماره گذاری پراید و ... از مهر ماه متوقف می شود . "وعده ای که بارها داده شده ولی جنبه عملی به خود نگرفته است . صاحبان صنایع هرگونه و هرچه بخواهند تولید می کنند .جامعه نا گزیر از مصرف است .

وضع فرهنگ دست کمی از آن نداشته و در چنبره باید ها و نباید ها سلیقه ای متولیانش گرفتار است . از وضع نشر , سینما و تأتر گرفته تا نهاد های علم آموزی . هیچ کس نمی داند ؛ چه گونه باید رقصید تا متولیان امر را خوش آید و گرفتار تابو های غیر مدون و سلیقه ای گرفتار نشود .

ساختار اداری کشور که از پای بست ویران است . هر مدیری که می آید به سیلقه خود چارچوب و بنیانش را می کوبد و از نو می سازد . کوتوله سالاری حرف اول را می زند و سکه رایج شده است . گویا شایسته سالاری فرزند ناخلف این مرز و بوم است .

جامعه خانواده هم متأثر از این عوامل روز به روز بنیان های اخلاقی و فرهنگی اش سست تر می شود . در این بلبشوی سقوط اخلاقی , شکاف فکری میان پدران و فرزندان و ...عمیق تر می شود . چه تکانه ای لازم است ایجاد گردد تا متولیان امور به خود آیند ؟ دو باره از سر صدق و اخلاص اندیشه کنید .

فرهنگ تملق , چابلوسی , دریوزگی و رذالت عام شمول شده است .

من برای تو می زنم . تو برای مقام و قدرت . او برای مال و مکنت . آن ها ... و

شاید شاعر معاصر نیما از زبان ما نالیده است :

به کجای این شب تیره , بیاویزم عبای ژنده خود را .

                                                                                           باقی بقایتان