پس از گذشت قریب چهل سال ، گذرم دو باره به یکی از دانشکده های دانشگاهی قدیمی افتاد . همین که پا به درونش گذاشتم ؛ یاد و خاظره گذشته های دور در دلم زنده شد .مسحور جلوه های فاخر و با شکوهش گردیدم .زلال علم و دانش در اندرون راهرو ها و اتاق های قدیمی و وزینش ، هنوز هم موج می زد . احساسی از بودن و ماندگاری دانش را به من القا می کرد .

شعف و شادمانی ام دیری نپایید . به ناگاه با وارد شدنم به اتاق رییس آن مجموعه علمی آه از نهادم بر امد . چرا که جایی که سکوی رشد و شکوفایی علم و باوری این ملک و دیار است ؛ نسخه‌ی بدل تیمچه‌ی حجره بنکداری بیش نبود . مدیرش با آن همه کوله بار علم و کمال ، موی سپید کرده که نشان از سالیان تدریس و عشق به آن محیط ، پشت میز چوبی زوار در رفته ای نشسته بود .کنار میز روی زمین انبوهی از پایان نامه های دانشجویی روی هم ، مثل باری از سیب زمینی و پیازی که ناشیانه تخلیه شده باشد ؛ ولو بود .دریغ از قفسه ای هر چند فکسنی تا حاصل روز ها یا شاید هم ماه ها تلاش ، تحقیق و پی جویی دانشجویان را در آن جای دهند .

پرسش این است . مایی که پشتوانه فرهنگی و علمی قرن ها تلاش دانشمندان ریز و درشت که مایه مباهات و فخر ایران و ایرانی را در چنته داریم ؛ با این همه درآمد های سرشار نفتی ، از پرداختن و آراستن بایسته و شایسته محیط های علمی کشور ناتوانیم ! به گونه ای که اتاق مدیر یک دانشکده اش از اتاق کارمند دون پایه یک اداره محقر تر و بی نشلن تر باشد .

کاشکی به جای شعار زدگی و خرج های گزاف بیهوده ، که در سایر مکان های دولتی با سخاوت تمام ریخت و پاش می شود ؛ اندکی هم صرف آراستن محیط های علمی نموده ، تا استادان و دانشجویان و ...دیگران بدانند . هنوز هم در کشوری که نامش ایران است ؛ صاحبان فکر و اندیشه اگر قدر نمی بینند و در صدر نمی نشینند ؛ جایگاه و مرتبت ظاهری و در خور شأن خویش را دارند .

مباد که مصداق این مثل عوام باشند که : اسم گران و شهر ویران

                                                                                              باقی بقایتان